سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
جو ینده رستگاری
پیامبر صلی الله علیه و آله از مغلطه کاری منع فرمود . [معاویه]

مظلومیت اهل بیت 5

ارسال‌کننده : امیر در : 28/4/90 2:35 صبح

 


مقداد برخاست و گفت :یا علی به من دستور می دهی ؟به خدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم میزنم و اگر امر کنی خودداری میکنم .امام فرمودند :ای مقداد خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که کرده را به یاد بیاور .ناگهان سلمان برخاست و گفت :قسم به انکه جانم به دست اوست اگر من بدانم که ظلمی را دفع میکنم یا برای خداوند دین را عزت میبخشم شمشیرم را بر دوش میگذارم و با استقامت باآن می جنگم .بر برادر پیامبر و وصیش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید ؟بشارت باد شما را به بلا و ناامید باشید از آسایش .بعد ازآن دو نفر  ابوذر برخاست و گفت ای امتی که بر پیامبر متحیر شدید وبه سرپیچی خویش خوار شدید .خداوند میفرماید :خداوند آدم و نوح و ال ابراهیم و ال عمران را بر همه جهانیان برگزید .نسلی که از یکدیگرند و خداوند شنونده  وداناست (سوره ال عمران ایه 33.34 ) محمد (ص)خاتم انبیا وآقای فرزندان آدم است و علی (ع) وصیی اوصیا و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است  واوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی محمد و وارث علم او و صاحب اختیار تر مردم نسبت به مومنین همانطور که خداوند فرموده :( پیامبر نسبت به مومنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران انان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند ) (سوره احزاب ایه 6)هر که را خدا مقدم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا موخر داشته عقب بزنید و ولایت و وارث را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است .در این لحظه عمر که لعنت ابدیت بر او باد در حالیکه ابوبکر(لعنت الله)  در بالای منبر نشسته بود به او گفت  :چه طور بالای منبر هستی واین مرد (اشاره به علی (ع) ) نشسته و رو ی جنگ دارد وبر نمی  خیزد با تو بیعت کند دستور بده گردنش را بزنیم .این در حالی بود که امام حسن(ع) و امام حسین(ع)  ایستاده بودند . وقتی گفته عمر (لعنت الله ) را شنیدند به گریه افتادند . امام ان دو گوهر را در اغوش گرفته فرمودند :گریه نکنید به خدا قسم  بر قتل پدرتان قدرت ندارند .در ادامه دو تن از زنان به نام (ام  ایمن) پرستار نبی خدا و( برید اسلمی)به ابوبکر (لعنت الله )و عمر (لعنت الله ) اعتراض کردند که هر دوی انان از مسجد بیرون انداخته شدند .سپس عمر (لعنت الله) گفت :ای پسر ابی طالب بلند شو وبیعت کن .امام فرمودند : اگر انجام ندهم ؟ملعون گفت :به خدا در این صورت گردنت را میزنیم .امام سه بار حجت را بر آنان تمام کرد و بعد در حالیکه طناب بر گردن مبارک آن حضرت قرار داشت خطاب به پیامبر فرمودند : ای پسر مادرم این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند .سپس بدون انکه کف دستش را باز کند دست مبارکشان را دراز کردند و ابوبکر که لعنت ابدیت بر او باد روی دست امام زد و به همین مقدار قانع شد وبعد زبیرو سلمان و ابوذر و مقداد به اجبار بیعت کردند .( این مطلبی که از کتاب اسرارال رسول نوشته شد یکی از دلایل موجود در تاریخ بود که در آن نشان داده شده که دو خلیفه اول و دوم که لعنت خدا بر آنها باد به چه صورت به درب خانه دختر رسول خدا حمله کرده درب را آتش زدند .دختر پیامبر را در بین درب و دیوار قرار داده (که همین امر باعث شهادت حضرت زهرا (ص) شد )بعد به آن صورت امام را به مسجد کشیده و او را مجبور به بیعت نمادین  کردند .ای کاش این اهل سنت و حتی ای شیعیان به ظاهر شیعه چشمان خود را باز کرده و واقعیت را باور کنند .حقیقت عهد ننگین  سقیفه .حقیقت مثل روز روشنه غدیر خم .جایی که سه خلیفه  ملعون ابوبکر .عمر .عثمان اولین افرادی بودنند که با حضرت علی (ع) بیعت کردند و همان جا قسم خوردند که نگذارند امام به مقام امامت بعد از رسول خدا برسد.بیدار شوید. اهل سنت که  در لجبازی خود ماندگار است و عمر (لعنت الله)را که فردی زنا زاده و ......... است را ولی و پیشوای خود میداند اما شما شیعیان اهل بیت چرا دست از این وحدت مسخره و یکطرفه توسط ما شیعیان برنمیدارید  .اهل سنت در عربستان و در کویت و باقی کشورهای عربی در حال ظلم کردن به شیعیان انجا ودیگر شیعیان دنیا هستند البته دست در دست امریکا و اسراییل .به خود آمده با کمی مطالعه حقیقت را بیابید .که انشاالله در آن دنیا شرمنده اهل بیت و در این دنیا شرمسار روی مبارک امام زمان نباشید


و السلام    




کلمات کلیدی :

مظلومیت اهل بیت (ع) 4

ارسال‌کننده : امیر در : 28/1/90 11:1 عصر

ابوبکر(لعنت الله) تا چشمانش به علی(ع) افتاد فریاد زد ((او را رها کنید ))علی (ع) فرمود :ای ابوبکر چه زود جایی پیامبر (ص) را ضالمانه غصب کردید تو به چه حقی و با داشتن چه مقامی مردم را به بعیت خویش دعوت میکنی ؟آیادیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی ؟عمر که لعنت ابدخدا بر او باد به علی (ع) به صورت اهانت آمیزی گفت( بیعت کن و این اباطیل را رها کن) امام فرمود :اگر انجام ندهم چه خواهید کرد ؟ گفتند :تو را به ذلت و خواری میکشیم !فرمود :در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید !ابوبکر (لعنت الله)گفت بنده خدا بودن درست است ولی به بردار بودن پیامبر اقرار نمی کنیم !امام فرمود آیا انکار میکنید که پیامبر (ص) بین من و خودش برادری قرار داده ؟گفتند (آری ) و حضرت این مطلب را سه مرتبه برایشان تکرارکرد .سپس رو به آنان کرد و فرمود :ای گروه مسلمانان .و ای مهاجرین و انصار.شما را به خدا قسم میدهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیدید که آن مطالب را فرمود و در جنگ تبوک آن مطالب را فرمودند .سپس امام آنچه پیامبر (ص) علنی برای عموم مردم فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد .(و مردم درباره همه آنها اقرار کردند )و گفتندبه خدا قسم بلی .وقتی ایوبکر(لعنت الله) ترسید مردم علی(ع) را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و خطاب به حضرت گفت:آنچه گفتی حق است که با گوشهای خود شنیدهایم و فهمیده ایم وقلبهای ماآنرا در خود جایی داده ولکن بعد از آن من از پیامبر شنیده ام که می گفت (( ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما از دنیا ترجیح داده . و خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد )) امام فرمود : ایا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور داشته ؟عمر(لعنت الله) گفت:خلیفه پیامبر راست میگوید .من هم از پیامبر خدا شنیدم همانطور که ابوبکر (لعنت الله) گفت . ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند:راست میگوید ما این مطلب را از پیامبر شنیده ایم . امام فرمود وفا کردید به صحیفه ملعو نهای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که:((اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید ))ابوبکر (لعنت الله )گفت :از کجا این مطلب را دانستی؟ اما فرمود :ای زبیر و ای سلمان و نو ای ابذر وتو ای مقداد شما را به خدا وبه اسلام قسم میپرسم آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که در حضور شما فرمودند :فلانی و فلانی تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد –ما بین خود نامه ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم ....؟ آنان گفتند آری ما از پیامبر خدا شنیده ایم که این مطلب را به شما فرمود که (آنان بر انچه انجام داده اند معاهده کرده اند و هم پیمان شده اند . ودر بین خود قرادادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم بر علیه تو ای علی متحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند )شما فرمودید پدر و مادرم فدایت یا سول الله .هر گاه چنین شد چه دستوری میدهید . رسول خدا فرمودند :اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنان جهاد کن و اعلام جنگ نما و اگر یارنی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما .امام فرمودند به خدا قسم اگر چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد میکردم .ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد .




کلمات کلیدی :

مظلومیت اهل بیت (ع) 3

ارسال‌کننده : امیر در : 11/8/89 1:59 صبح

وقتی امام علی (ع)  ترک کردنش توسط مردم  و متحد شدنشان با ابوبکر (لعنت الله) را دید خانه نشینی را اختیار کرد .عمر (لعنت الله)به ابوبکر (لعنت الله)گفت چه مانعی دارد که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند .چرا که کسی جز او و این چهار نفر باقی نمانده مگر انکه بیعت کردند .ابوبکر (لعنت الله)در میان آن دو نرم خوتروسازشکار تر و زرنگ تر و دور اندیش تر بود .و دیگری عمر (لعنت الله)تند خوتر و خشن تر بود .ابوبکر(لعنت الله)گفت :چه کسی را سراغ او بفرستیم ؟عمر گفت :قنفذ(لعنت الله)را می فرستیم .او مردی تند خو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بن کعب است ابوبکر.(لعنت الله) قنفذ را نزد امام علی (ع) فرستاد و عدهای را نیز به همراهش فرستاد .او امد درب خانه حضرت و اجازه ورود خواست ولی امام اجازه نداد .اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر که لعنت خدا بر انها باد برگشتند در حالیکه انها در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند :به ما اجازه داده نشد .عمر (لعنت الله) گفت برگردید و اگر به شما اجازه داده نشد بدون اجازه وارد شوید .آنها امدند و اجازه خواستند اما حضرت زهرا (ص) فرمودند :به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد شوید .همراهان قنفذ  (لعنت الله) برگشتند ولی خود آن ملعون انجا ماند آنان به ابوبکر و عمر  (لعنت الله) گفتند فاطمه چنین گفت و ما از این که بدون اجازه وارد شویم خودداری کردیم .عمر  (لعنت الله) عصبانی شد و گفت ما را با زنان چه کار سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد که هیزم بیاورید و خود عمر  (لعنت الله)هم همراه آنان هیزم بر داشت و آنها را اطراف خانه حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (ص) و فرزندان پیغمبر قرار داد .سپس عمر   (لعنت الله) ندا کرد جوری که اهل خانه بشنوند و گفت ((به خدا قسم ای علی باید از خانه خارج شوی و با خلیفه بیعت کنی وگرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم ))حضرت زهرا (ص) فرمودند : ای عمر ما را با تو چه کار است ؟ملعون جواب داد : در را باز کن و گرنه خانتان را به آتش می کشم حضرت زهرا (ص) فرمودند ای عمر از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد می شوی ولی عمر (لعنت الله) ابا کرد از اینکه برگردد .سپس عمر (لعنت الله) اتش طلبید و انرا بر در خانه حضرت زهرا (ص) شعله ور کرد و سپس در را فشار داد و وارد خانه شد .حضرت زهرا (ص)در مقابل او ایستاد و فریاد زد ((یا ابتاه یا رسول الله )) عمر  (لعنت الله) شمیر را در حالیکه در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی مبارکش حضرت زهرا (ص) زد . آن حضرت ناله کرد : ((یا ابتاه))عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد انحضرت صدا زد ((یا رسول الله ابوبکر و عمر با بازماندگان تو چه بد رفتاری کردند )).علی(ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد.ولی سخن پیامبر(ص) و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود:(ای پسر صهاک قسم به آنکه محمد(ص) را به پیامبری مبعوث نمود اگر نبود مقدری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی).عمر (لعنت الله)فرستاد و کمک خواست .مردم هم امدند تا داخل خانه شوند و امام علی (ع) هم سراغ شمشیرش رفت .قنفذ (لعنت الله)سراغ ابوبکر(لعنت الله)برگشت در حالیکه که می ترسید علی (ع) با شمشیر به سراغش بیایید چرا که شجاعت و شدت عمل ان حضرت را می دانست .ابوبکر (لعنت الله)به قنفذ(لعنت الله)(برگرد اگر از خانه بیرون امد دست نگه دار و گرنه در خانه اش به او هجوم بیاورو اگر مانع شد خانه را بر سرشان به اتش بکشید )قنفذ ملعون امد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم اوردند .امام علی (ع(سراغ شمشیرش رفت ولی انان زودتر به شمشیر رسیدند وبا عده زیادشان بر سر امام ریختند و طنابی بر گردن مبارک امام انداختند .حضرت زهرا (ص) به جلوی درب خانه بین امام و مردم مانع شد قنفذ(لعنت الله)با تازیانه به آنحضرت زد .بطوریکه وقتی حضرت از دنیا رفت در بازویش از زدن آن ملعون اثری مثل دستبند بر جای مانده بود سپس امام را بردند و به شدت او را می کشیدند تا انکه نزد ابوبکر (لعنت الله)رسانیدندو این در حالی بود که عمر (لعنت الله)بالای سر ابوبکر (لعنت الله)با شمشیر ایستاده بود و خالد بن ولید و ابوعبیده بن جراح وسالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیره بن شعبه و اسد حضیر و بشیر  بن سعید و سایر مردم در اطراف ابوبکر (لعنت الله)نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود .علی (ع) را نزد ابوبکر (لعنت الله) رسانیدند در حالیکه امام فرمود :به خدا قسم اگه شمشیرم در دستم بود می دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید .به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم و اگر چهل نفر برایم ممکن بود جمعیت شما را متفرق می ساختم ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند .

 




کلمات کلیدی :

مظلومیت اهل بیت (ع) 2

ارسال‌کننده : امیر در : 21/12/88 1:52 عصر

                                                                                                                                                         به نام خالق یکتا
اتمام حجت اما علی (ع)
بعد از به خاک سپاری پیامبر اکرم (ص) و ماجرای بیعت گرفتن ابوبکر( لعنت الله )  از مردم  حضرت تصمیم به اتمام حجت با مردم گرفت.  
سلمان نقل میکند که وقتی که شب شد علی(ع)  حضرت زهرا (ص) را سوار بر چهار پایی می نمود و دستان  امام حسن(ع) و امام حسین (ع)
را میگرفت و به خانه تک تک اهل بدر از مهاجرین و انصار رفتند و حق خود را برایشان یاداور شدند و انان را به یاری خویش فرا خواند
ولی جز چهل نفر کسی از دعوت امام استقبال نکرد .حضرت علی (ع) به ان چهل نفر فرمود که فردا صبح با سرهای تراشیده ودر حالیکه
اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند وبا او بیعت کنند که تا اخرین قطره خون خود با حضرت علی (ع) خواهند ماند .وقتی صبح شد جز
چهار نفر کسی دیگر نیامد .(سلیم میگوید):به سلمان گفتم ان چهار نفر چه کسانی بودند ؟سلمان گفت:من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام .
امام علی (ع)در شب دوم و شب سوم هم نزد انان رفت و انان را قسم داد.انان گفتند (صبح نزد تو می اییم )ولی هیچ کس از انان غیر از ما
 چهار نفرنیامد  .وقتی حضرت علی (ع) عهد شکنی و بی وفایی انان را دید خانه نشینی را اختیار کرد و به قران رو اورد و مشغول تنظیم
 و جمع کردن قران شد.و از خانه خارج نشد تا انکه انرا جمع اوری نمود و در حالیکه قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستهاو کاغذها(نوشته شده بود )
وقتی حضرت همه قران را جمع می نمود و انرا با دست مبارکشان طبق تنزیل و تاویلش و ناسخ و منسوخش می نوشت ابوبکر (لعنت الله)به امام
پیغام داد که بیا و بیعت کن .امام فرمود (من مشغولم و با خود قسم خوردم که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز تا انکه قران را تنظیم و جمع نمایم )
انان نیزچند روز در باره  او سکوت اختیار کردند .امام علی (ع) قران را در یک پارچه جمع اوری کرد و ان را مهر کرد .سپس بیرون امد در
 حالیکه مردم با ابوبکر (لعنت الله ) در مسجد اجتماع کرده بودند .حضرت با بلند ترین صدایش فرمود (ای مردم من از روزی که پیامبر خدا (ص)
از دنیا رفت به غسل انحضرت و سپس قران مشغول بودم تا انکه همه ان را به صورت یک مجموعه دراین پارچه جمع اوری کردم .خداوند بر
پیامبر (ص) ایه ای نازل نکرده مگر انکه انرا جمع اوری کرده ام .و  ایه ای از قران نیست مگر انکه انرا جمع  نمودم و ایه ای از ان نیست
 مگر انکه برای پیامبر (ص)خوانده ام و او تاویلش را به من اموخته است.سپس فرمود (برای اینکه فردا نگویید ما از این مطالب بی خبر بودیم
)و بعد فرمود :و بدین جهت که در روز قیامت نگویید :من شما رابه یاری خویش دعوت نکرده ام وحق خود را برایتان یاد اور نشدم و شما را به
 کتاب خدا از ابتدا تا انتها دعوت نکردم.عمر (لعنت الله )  گفت :قرانی که همرا خود داریم ما را از انچه بدان ان دعوت میکنی بی نیاز می نماید .
سپس حضرت علی (ع) داخل خانه اش شد . 


کلمات کلیدی :

مظلومیت اهل بیت (ع)

ارسال‌کننده : امیر در : 20/11/88 11:39 عصر

                                            به نام خالق یکتا
میخواهم از کتاب (اسرار ال رسول) نوشته شده توسط (سیلم بن قیس هلالی ) قسمتهای را وارد این وبلاگ کنم اگر دوستان اوایل این کتاب را مطالعه کنند سندیت این کتاب برایشان اشکار می شود ودیگر به سندیت ان اشاره نمی کنیم از زمان شهادت پیامبر (ص) تا کیفیت گرفتن بیعت از حضرت علی (ع) حوادثی رخ داد که به دلیل زیاد بودن مطالب ان را به صورت چند قسمت وارد می کنم .عنوان کل مطالب (مظلومیت اهل بیت (ع) می باشد)
غسل دادن پیامبر
سلیم از سلمان فارسی نقل می کند که او گفته (نزد حضرت علی (ع) امدم در حالیکه پیامبر (ص) را غسل میداد .پیامبر (ص)به علی (ع) وصیت کرده بود که کسی غیر او غسلش را بر عهده نگیرد .وقتی حضرت علی (ع) فرمود یا رسول الله پس چه کسی مرا در غسل شما کمک خواهد کرد .حضرت فرمود:جبرئیل. علی (ع) هیچ عضوی  (از اعضای آن حضرت را اراده نمی کرد مگر انکه برایش گردانیده می شد) (و فضل بن عباس در حالیکه چشمانش بسته بود آب میریخت ).وقتی که پیامبر (ص)را غسل داد و حنوط نمودو کفن کرد من(سلمان فارسی)ابوذر .مقداد.و حضرت زهرا (ص)و امام حسن (ع)و امام حسین (ع)  را به داخل خانه برد وخود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر ان حضرت نماز خواندیم .عایشه (لعنت الله علیه )نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چراکه خداوند چشم او را گرفته بود . سپس ده نفر از انصار را به داخل اورد .انان وارد می شدند و دعا می خواندند  و خارج میشدند .تا انکه هیچ کس از انصار و مهاجرین باقی نماندند مگر بر انحضرت نماز خواندند.
بعد سلمان در حالیکه که حضرت علی (ع)پیامبر را غسل میداد به ایشان گفت :ابوبکر (  لعنت الله علیه)هم اکنون برفراز منبر پیامبر (ص) قرارگرفته .ومردم به این راضی نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند بلکه با هر دو دست با او بیعت می کنند .
حضرت علی (ع) به سلمان فرمود :ای سلمان ایا میدانی اولین کسی که با ابوبکر (  لعنت الله علیه)بر منبر پیامبر بیعت کرد که بود ؟سلمان عرض کرد خیر . ولی او را در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدند و اولین کسانی که با او بیعت کردن مغیره بن شعبه –سپس بشیر بن سعید و بعد ابو عبیده جراح و بعد عمر بن الخطاب (  لعنت الله علیه)وسپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل بودند .امام فرمود در مورد اینها از تو سوال نکردم؟ایا دانستی هنگامی که از منبر بالا می رفت اول کسی که با او بیعت کرد که بود؟سلمان گفت خیر .ولی پیرمرد سالخورده ای  که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجدهای بود که پینه ان بسیار برده شده بود .او به عنوان نفر اول از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالیکه میگریست گفت :سپاس خدایی را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم !دستت را (برای بیعت )باز کن .ابوبکر (  لعنت الله علیه)هم  دستش را دراز کرد و با بیعت کرد .سپس گفت ( روزی است مثل روز ادم ((اشاره به حیله شیطان  نسبت به حضرت ادم (ع)در بهشت است و خود شیطان بیعت با ابوبکر را به ان تشبیه کرده است )).امام علی (ع) فرمود ای سلمان میدانی او که بود ؟سلمان گفت خیر اما گفتارش مرا ناراحت کرد گویی مرگ پیامبر(ص) را با شماتت و مسخره یاد می کرد  .امام فرمود او ابلیس بود .خدا او را لعنت کند.




کلمات کلیدی :