سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه وبلاگ نویسی ابلاغ غدیر

یکی از شبهاتی که اهل سنت و طرفداران عمر(لعنت الله )در مورد هجوم غاصبین خلافت به خانه حضرت زهرا (ص) مطرح می کنند این است که اگر واقعن اتفاق حمله به خانه حضرت فاطمه (ص) واقعیت دارد چرا با حضور حضرت علی (ع) و سلمان مقداد و زبیر در خانه حضرت زهرا (ص) ایشان درب خانه را باز کردند؟ مطلب ذیل  باعث رفع شبهه واثبات مظلومیت اهل بیت پیامبر (ص)میباشد .

در زمان قبل از اسلام و بعد از آن عربها دارای رسم ورسوم خواصی بودند وخیلی هم به آنها مقید بودنند کارهای آنها از روی نظم بوده حتی اگر ناشی از خرافات بوده باشد اما به اجرای دقیق آن اهتمام می ورزیدند.مثلا رسمی که تا همین اکنون هم پا برجاست قهوه دادن است کسی که قهوه را میریزد باید فنجان را در دست راست خود نگه داشته و ظرف قهوه در دست چپ. شخصی را که فنجان قهوه را تحویل میگیرد هم باید با دست راست این کار را انجام دهد. مورد دیگری که میشود مثال زد در مورد مهمان نوازی عربها بوده که متاسفانه این مورد در حال حاضر خیلی به ندرت دیده میشود آن هم این است که اگر شخصی به عنوان مهمان وارد خانه شد میزبان تا سه روز کامل از او پذیرای میکرد و تازه بعد از سه روز از او سوال میکرد که به چه دلیلی وارد خانه او شده است . یکی از همین رسوم موضوعی بود به عنوان (استعجار) یا (استیجار) استعجار به معنی پناهندگی است .یعنی شخصی به منزل فرد دیگری پناهنده شود حتی اگر کافری به منزل مسلمانی پناهنده شود یا برعکس فرقی نمیکند تا زمان پناهندگی جان مال و ناموس شخص پناهنده در امان خواهد بود. روایت است که پیامبر اکرم (ص) زمانی که وارد تائب شدند و آن حضرت را با سنگ زدند .حضرت به خانه مشرکی به نام (متعب بن جبیر) پناهنده شدند و کسی هم بعد از پناهندگی کاری با پیامبر اکرم (ص) نداشت. با اینکه پیامبر دشمن متعب بوده اما وقتی به او پناهنده شد دیگر تمام .این یک قاعده و قانون بوده البته این قانون یک شرطی هم داشته آن هم این است که باید شخص پناهنده بگوید من اجیر تو هستم و به خانه تو پناهنده شدم اگر صاحب خانه قبول نکرد که هیچ اما اگر قبول کرد باید از جان مال و ناموس آن فرد حمایت کند .این امر در مورد خانه خدا هم صدق میکند.میفرمایند(من دخل کان آمنا)(هر کس وارد خانه من شد در امان است) حتی اگر آن شخص تمام عالم را کشته باشد وقتی وارد خانه خدا شد در امان است وقتی از آنجا خارج شد میتوانید او را دستگیر کنید.بر عکس این موضوع هم هست خدا میفرمایند(وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ) ای پیامبر اگر کسی در خانه تو را زد به او پناهندگی بده بگذار بیایید کلام خدا را بشنود حال اگر بعدش رفت دیگردر پناه شما نیست این در مقابل این ایه است که میفرماید (فاقتلوهمحیث وجدتموهم)(هر جا مشرکین را دیدید آنها را بکشید) .خوب حالا اگر پناهنده شده باشند چه باید کرد ؟فرمودند خیر باید به آنها امان داد. در زمان پیامبر اکرم (ص)عثمان (لعنت الله )به یکی از مشرکین که فامیل او بود پناه داده بود در حالی که پیامبر او را محدور دم کرده بودند و فرموده بودند هر جا او را دیدید بکشید این فرد به عثمان (لعنت الله )پناهنده شد عثمان (لعنت الله) نزد رسول خدا امد و گفت که این شخص در پناه من است و اقل پناهندگی سه روز است .پیامبر فرمودند به این فرد سه روز فرصت دارد که در این شهر بماند نه سه روز در خانه عثمان (لعنت الله) بلکه درکل شهر و بعد از مهلت هر جا او را دیدن بکشند.عده ای از اصحاب رسول اعتراض کردند که ممکنه در این مهلت سه روزه فرار کند. پیامبرفرمودند :خدا به او توفیق نمیدهد .وهمین طور هم شد آن شخص انقدر معطل کرد که تا به خودش آمد مهلت سه روزه تمام شده بود و او هنوز در شهر بود و پیامبر امام علی (ع) را فرستادند وایشان او را به درک واصل کردند .پس این قاعده پناهندگی یک قاعده مهم بوده و همه باید آن را رعایت میکردند.یکی از مباحثی که بین شیعه و سنی مشترک است و اختلافی در آن وجود ندارد این است که وقتی این ملائین خلافت را غصب کردند امام علی(ع) وسلمان  مقداد و زبیر در معرض خطر قرار گرفتند چون حاضر به بیعت نشدند و اگر این کار نمیکردند گردن زده میشوند مثل اصحاب بنی حنیفه که اصحاب (رده)هم نام دارند همه آنها را ملعون اولی شهید کرد آنها حاضر نشدند به او زکات دهند . خوب این چهار نفر به خانه حضرت زهرا(ص) پناه آوردند یعنی حضرت زهرا(ص)کحف انها بودنند.حتما این سوال پیش آمده که چرا این افراد به خانه حضرت زهرا(ص) پناه آوردند دلیلش این است که بدون در نظر گرفتن مقامات معنوی و عرفانی آن بانوی بزرگوار ایشان دارای موقعیت اجتماعی بسیاربالای بودند که کسی به پای شرایط ایشان نمیرسد حتی خود امام علی (ع)دقت کنید به جایگاه: ایشان دختر رسول خدا بودند .ایشان کسی هستند که رسول خدا در موردشان فرمودند (فاطمةُ بِضعةٌ مِنّی من اذاها فقد اذانی و من اذانی فقد اذا الله)و همچنین فرمودند (سیده نساء العالمین)ایشان تنها کسی هستند که صحابه وقتی میخواستند او را صدا بزنند با کلمه (سیدتی)خطاب میکردند حتی آن دو ملعون اولی وقتی امدند که از حضرت زهرا (ص)رضایت گیرند ایشان را با نام (سیدتی) خطاب کردند و به خاطر همین موقعیت اجتماعی بود که آن دو ملعون میخواستند پیکر شریف ایشان را از خاک بیرون آورده و بر ایشان نماز بخوانند (نکته جالب این است که ناسبی های که صب امام علی (ع) را میکنند قائل به عصمت حضرت زهرا هستند و همچنین تمامی فرق اسلامی بدون هیچ اختلافی حضرت زهرا را معصوم میدانند )خوب این چهار بزرگواربه خانه حضرت زهرا پناهنده شدند. حکم پناهندگی چه بود؟ در امان بودن یعنی تا زمانی که این بزرگواران در خانه حضرت فاطمه(ص) هستند در امانند وکسی حق ندارد به آنها آسیبی رساند و انجام این کار جنایتی بزرگ محسوب میشود حتی اگر این چهار نفر خدای ناکرده مشرک باشند.بحث بعدی اگر کسی بخواهد یک پناهنده را از خانه بیرون ببرد چه کسی باید از آنها دفاع کند طبیعتن صاحب خانه لذا حضرت زهرا (ص)آمدند و در را باز کردند و خواستند برای آن مشرکین استدلال بیاورند که اینها به من پناهنده شدند .دشمنان خدا سه مرتبه آمدند و درب منزل حضرت زهرا (ص) را زدند آن هم در یک روز حضرت به آنها فرمودند که اینها به من پناهنده شدند گفتند این چهار نفر را به ما تحویل دهید و حضرت فرمودند این افراد به منزل من پناهنده شدند و شرعن و قانونن نمیشود آنها را تحویل دهم .لذا آنها تصمیم به حمله به خانه حضرت زهرا گرفتند پس در حال حاضر این چهار بزرگوار هیچ کاره هستن و این حضرت فاطمه(ص)است که آنها را تحویل نمیدهد.پس وقتی دیدند که حضرت آنها را تحویل نمیدهد تصمیم به شکستن پناهندگی گرفتند تا آنها را خارج کنند .حتی زمانی که به آن کثف ملعون فاسد دومی گفتند (ان فیها فاطمه)در آن خانه فاطمه دختر رسول خدا است او گفت  حتی اگر فاطمه باشد .حضرت زهرا چندین بار بیرون آمدند و برای آنها توضیح دادن که این افراد به من پناهنده شدند چون عرف این است که وقتی کسی به شما پناهنده میشود برای دفاع از او شما باید بیرون رفته و حمایت کنید .لذا از مطالب فوق به این نتیجه میرسیم که خارج شدن حضرت زهرا(ص) برای صحبت با دشمنان خدا با اینکه امام علی(ع)به همراه صحابه در خانه بودند ایرادی نداشته و حضرت زهرا به عنوان شخصی که به آنها پناهندگی داده بودند باید شخصا خارج میشدند و استدلال می آوردند .پس این مرشکین چند جنایت را مرتکب شدند

اول:ترور و شهادت حضرت زهرا (ص)

دوم:شهادت محسن (ع)

سوم:بی حرمتی و آتش زدن خانه حضرت زهرا

چهارم :نقض قانون پناهندگی (نکته جالب اینجاست که آنها انقدر مرد نبودند که بگویند تا در پناه شما هستند کاری به کارشان نداریم هر وقت خسته شدند و امدند بیرون آنها را دستگیر میکنیم ) خدا لعنت کند غاصبین خلافت و هجوم آورندگان به خانه دختر رسول خدا .التماس دعا






تاریخ : پنج شنبه 92/5/31 | 9:26 عصر | نویسنده : امیر | نظرات ()

 

از شمع رخت مهدی هوش از سر من رفته

پروانه ی شیدایی در کوی تو جان داده

 

بنگر همه اشکان از هجر تو خون مهدی

وز آن غم هجرانت روزم همه شب گشته

 

از سینه ی من آتش مهدی به فلک هم زد

دیوانه شدم اکنون    مستانه و آشفته

 

مجنون شده ام مهدی دردم نهان تا کی

طاقت ز کفم رفته در مدرسه و حوزه

 

بیمار توام اکنون مهدی تو پرستاری

آغوش پر از مهرت درمان دلم گشته

 

من قطره و تو دریا من غرق توام مهدی

من مست و خراباتی در گوشه ی میخانه

 

مهدی دل شیدایم از عشق تو شد روشن

گویی همه دنیا را در زلف تو حق بسته

 

مهدی به که گویم من افسانه ی هجرانت

ای لیلی زیبایم هوش از سر من رفته






تاریخ : دوشنبه 91/7/3 | 12:28 صبح | نویسنده : امیر | نظرات ()

از آخرین مطلبی که وارد کردم مدت طولانی گذشته و هنوز نتوانستم مطلب جدیدی قرار بدم .اما تصمیم گرفتم شعری از اشعار  استادم عبدالله امینی ابادانی را که در وبلاگ برادر و دوستم قرار داده بود به عنوان مطلب جدید بگنجانم

 

تو قرار و طاقتم رابرده ای         در نگاه خسته ام پروانه ای

فاش گویم در نمازم قبله ای        گفته ام من گفته اند وگفته ای

                              کنت انت فی صلاتی سیدا

خوانده ام تورات وانجیل و زبور                 گشته ام بین صفا و کوه طور

گفته ام در وصف نازت جمله نور             اشنایی میشناسم ای سرور

                                لکن انی لم عرفتک جیدا

عشق تودر قلب من افسانه نیست                در سرای بندگی فرزانه نیست

درنگاهم ساقیا میخانه نیست               هادیم جانا تویی  بیگانه نیست

                                 ثم انت اهدیتنی حین الدعا

بی دل وخسته به کنج خلوتی                            فکر دوری فکر هجران گلی

پیر وفرسوده نمودم عاشقی                             در خرابات ازل شاه دلی

                                    کحلت عینی بدمع والبکاء

این استاد عالیقدر که نعمتی برای ابادان و خرمشهر میباشد دارای سایت تخصصی میباشد که ادرس آن در زیر مطلب مشاهده میکنید

 

             http://tajalli-aba.ir/                                   






تاریخ : دوشنبه 91/5/16 | 8:18 عصر | نویسنده : امیر | نظرات ()

 

مقداد برخاست و گفت :یا علی به من دستور می دهی ؟به خدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم میزنم و اگر امر کنی خودداری میکنم .امام فرمودند :ای مقداد خودداری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که کرده را به یاد بیاور .ناگهان سلمان برخاست و گفت :قسم به انکه جانم به دست اوست اگر من بدانم که ظلمی را دفع میکنم یا برای خداوند دین را عزت میبخشم شمشیرم را بر دوش میگذارم و با استقامت باآن می جنگم .بر برادر پیامبر و وصیش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید ؟بشارت باد شما را به بلا و ناامید باشید از آسایش .بعد ازآن دو نفر  ابوذر برخاست و گفت ای امتی که بر پیامبر متحیر شدید وبه سرپیچی خویش خوار شدید .خداوند میفرماید :خداوند آدم و نوح و ال ابراهیم و ال عمران را بر همه جهانیان برگزید .نسلی که از یکدیگرند و خداوند شنونده  وداناست (سوره ال عمران ایه 33.34 ) محمد (ص)خاتم انبیا وآقای فرزندان آدم است و علی (ع) وصیی اوصیا و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است  واوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی محمد و وارث علم او و صاحب اختیار تر مردم نسبت به مومنین همانطور که خداوند فرموده :( پیامبر نسبت به مومنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران انان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند ) (سوره احزاب ایه 6)هر که را خدا مقدم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا موخر داشته عقب بزنید و ولایت و وارث را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است .در این لحظه عمر که لعنت ابدیت بر او باد در حالیکه ابوبکر(لعنت الله)  در بالای منبر نشسته بود به او گفت  :چه طور بالای منبر هستی واین مرد (اشاره به علی (ع) ) نشسته و رو ی جنگ دارد وبر نمی  خیزد با تو بیعت کند دستور بده گردنش را بزنیم .این در حالی بود که امام حسن(ع) و امام حسین(ع)  ایستاده بودند . وقتی گفته عمر (لعنت الله ) را شنیدند به گریه افتادند . امام ان دو گوهر را در اغوش گرفته فرمودند :گریه نکنید به خدا قسم  بر قتل پدرتان قدرت ندارند .در ادامه دو تن از زنان به نام (ام  ایمن) پرستار نبی خدا و( برید اسلمی)به ابوبکر (لعنت الله )و عمر (لعنت الله ) اعتراض کردند که هر دوی انان از مسجد بیرون انداخته شدند .سپس عمر (لعنت الله) گفت :ای پسر ابی طالب بلند شو وبیعت کن .امام فرمودند : اگر انجام ندهم ؟ملعون گفت :به خدا در این صورت گردنت را میزنیم .امام سه بار حجت را بر آنان تمام کرد و بعد در حالیکه طناب بر گردن مبارک آن حضرت قرار داشت خطاب به پیامبر فرمودند : ای پسر مادرم این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند .سپس بدون انکه کف دستش را باز کند دست مبارکشان را دراز کردند و ابوبکر که لعنت ابدیت بر او باد روی دست امام زد و به همین مقدار قانع شد وبعد زبیرو سلمان و ابوذر و مقداد به اجبار بیعت کردند .( این مطلبی که از کتاب اسرارال رسول نوشته شد یکی از دلایل موجود در تاریخ بود که در آن نشان داده شده که دو خلیفه اول و دوم که لعنت خدا بر آنها باد به چه صورت به درب خانه دختر رسول خدا حمله کرده درب را آتش زدند .دختر پیامبر را در بین درب و دیوار قرار داده (که همین امر باعث شهادت حضرت زهرا (ص) شد )بعد به آن صورت امام را به مسجد کشیده و او را مجبور به بیعت نمادین  کردند .ای کاش این اهل سنت و حتی ای شیعیان به ظاهر شیعه چشمان خود را باز کرده و واقعیت را باور کنند .حقیقت عهد ننگین  سقیفه .حقیقت مثل روز روشنه غدیر خم .جایی که سه خلیفه  ملعون ابوبکر .عمر .عثمان اولین افرادی بودنند که با حضرت علی (ع) بیعت کردند و همان جا قسم خوردند که نگذارند امام به مقام امامت بعد از رسول خدا برسد.بیدار شوید. اهل سنت که  در لجبازی خود ماندگار است و عمر (لعنت الله)را که فردی زنا زاده و ......... است را ولی و پیشوای خود میداند اما شما شیعیان اهل بیت چرا دست از این وحدت مسخره و یکطرفه توسط ما شیعیان برنمیدارید  .اهل سنت در عربستان و در کویت و باقی کشورهای عربی در حال ظلم کردن به شیعیان انجا ودیگر شیعیان دنیا هستند البته دست در دست امریکا و اسراییل .به خود آمده با کمی مطالعه حقیقت را بیابید .که انشاالله در آن دنیا شرمنده اهل بیت و در این دنیا شرمسار روی مبارک امام زمان نباشید

و السلام    






تاریخ : سه شنبه 90/4/28 | 2:35 صبح | نویسنده : امیر | نظرات ()

ابوبکر(لعنت الله) تا چشمانش به علی(ع) افتاد فریاد زد ((او را رها کنید ))علی (ع) فرمود :ای ابوبکر چه زود جایی پیامبر (ص) را ضالمانه غصب کردید تو به چه حقی و با داشتن چه مقامی مردم را به بعیت خویش دعوت میکنی ؟آیادیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی ؟عمر که لعنت ابدخدا بر او باد به علی (ع) به صورت اهانت آمیزی گفت( بیعت کن و این اباطیل را رها کن) امام فرمود :اگر انجام ندهم چه خواهید کرد ؟ گفتند :تو را به ذلت و خواری میکشیم !فرمود :در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید !ابوبکر (لعنت الله)گفت بنده خدا بودن درست است ولی به بردار بودن پیامبر اقرار نمی کنیم !امام فرمود آیا انکار میکنید که پیامبر (ص) بین من و خودش برادری قرار داده ؟گفتند (آری ) و حضرت این مطلب را سه مرتبه برایشان تکرارکرد .سپس رو به آنان کرد و فرمود :ای گروه مسلمانان .و ای مهاجرین و انصار.شما را به خدا قسم میدهم که آیا در روز غدیر خم از پیامبر (ص) شنیدید که آن مطالب را فرمود و در جنگ تبوک آن مطالب را فرمودند .سپس امام آنچه پیامبر (ص) علنی برای عموم مردم فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یادآور شد .(و مردم درباره همه آنها اقرار کردند )و گفتندبه خدا قسم بلی .وقتی ایوبکر(لعنت الله) ترسید مردم علی(ع) را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و خطاب به حضرت گفت:آنچه گفتی حق است که با گوشهای خود شنیدهایم و فهمیده ایم وقلبهای ماآنرا در خود جایی داده ولکن بعد از آن من از پیامبر شنیده ام که می گفت (( ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما را بزرگوار داشته و آخرت را برای ما از دنیا ترجیح داده . و خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد )) امام فرمود : ایا کسی از اصحاب پیامبر هست که با تو در این مطلب حضور داشته ؟عمر(لعنت الله) گفت:خلیفه پیامبر راست میگوید .من هم از پیامبر خدا شنیدم همانطور که ابوبکر (لعنت الله) گفت . ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند:راست میگوید ما این مطلب را از پیامبر شنیده ایم . امام فرمود وفا کردید به صحیفه ملعو نهای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که:((اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید ))ابوبکر (لعنت الله )گفت :از کجا این مطلب را دانستی؟ اما فرمود :ای زبیر و ای سلمان و نو ای ابذر وتو ای مقداد شما را به خدا وبه اسلام قسم میپرسم آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که در حضور شما فرمودند :فلانی و فلانی تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد –ما بین خود نامه ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم ....؟ آنان گفتند آری ما از پیامبر خدا شنیده ایم که این مطلب را به شما فرمود که (آنان بر انچه انجام داده اند معاهده کرده اند و هم پیمان شده اند . ودر بین خود قرادادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم بر علیه تو ای علی متحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند )شما فرمودید پدر و مادرم فدایت یا سول الله .هر گاه چنین شد چه دستوری میدهید . رسول خدا فرمودند :اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنان جهاد کن و اعلام جنگ نما و اگر یارنی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما .امام فرمودند به خدا قسم اگر چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد میکردم .ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد .






تاریخ : یکشنبه 90/1/28 | 11:1 عصر | نویسنده : امیر | نظرات ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.